نخستین: «گلايه از عدم استقلال نهادي که بايد مستقل باشد»، «انتقاد از برخورد دادگاهي»، «شکوه از نهادهاي موازي که از نهادهاي اصلي نيرومندتر است»، «به اسم آوردن نيروي جوان و اخراج کردن و خالي کردن صندلي به کام خود»، «دعوا بر سر رياست»، «حساب پر تحويل دادن و حساب خالي تحويل گرفتن»، «نامه نگاري به نهاد اجرايي براي دور زدن مسوولان مرتبط و گرفتن پست و مقام»، «نبود نظم»، «خروجي هيچ»، «فقط در حرف از پاکي حرف زدن»، «در 50 سالگي به اسم بازنشستگي اخراج کردن»، «کنار گذاشتن هر غيرخودي» و... خدا را شکر که همه اينها اگرچه بازي نيست اما براي يک بازي است. بازي سياست نه، بازي فوتبال؛ همين فوتبالي که دو تيم با تعداد بازيکن مساوي و يک داور بي طرف در يک زمين سبز دنبال يک توپ مي دوند و هم تماشاگران، هم بازيکنان و هم مربيان مي دانند چه چيز خطاست و کجا سوت مي زنند، کجا اخراج مي کنند و گل يعني چه. دو تيم با تعداد بازيکن مساوي و يک داور بي طرف در يک زمين سبز دنبال يک توپ مي دوند و کلي تماشاچي مي آيد و کلي تماشاچي پاي تلويزيون مي نشيند. بامعرفت هايشان هم مي گويند برد و باخت مهم نيست، آمده اند بازي خوب ببينند. اشکنک و سرشکستنکش کسي را نمي کشد. بازي است ديگر. شکستش هم مثل اشکنکش بازي است يعني همه فکر مي کنند بازي است؛بازي که دوشنبه شب محمد دادکان از پشت پرده قوانين نوشته اش گفت؛ «گلايه از عدم استقلال نهادي که بايد مستقل باشد»، «انتقاد از برخورد دادگاهي»، «شکوه از نهادهاي موازي که از نهادهاي اصلي نيرومندتر است»، «به اسم آوردن نيروي جوان غيرخودي را اخراج کردن و خالي کردن صندلي به کام خود»، «دعوا بر سر رياست»، «حساب پر تحويل دادن و حساب خالي تحويل گرفتن»، «نامه نگاري نهاد اجرايي براي دور زدن مسوولان مرتبط و گرفتن پست و مقام»، «نبود نظم»، «خروجي هيچ»، «فقط در حرف از پاکي حرف زدن»، «در 50 سالگي به اسم بازنشستگي اخراج کردن» و «کنار گذاشتن هر غيرخودي» ... اينها اگرچه پشت پرده هاي فدراسيوني بود که براي «بازي» است و نه چيز ديگر اما يک سوال که اينجا پيش مي آيد و زياد شبيه بازي نيست اين است که آيا اين مدل، اين پشت پرده، اين ناگفته ها در ساير ارکان مديريتي در عرصه هاي مختلف وجود دارد يا نه؟ آيا فقط براي «بازي» اين همه دست هاي پيدا و پنهان در کارند يا مثل همان حکايت معروف که «همه چيزمان به همه چيزمان مي آيد» مي توان ردپاي همين مدل مديريت را در نهادهاي رده بالاي سياست، اقتصاد، فرهنگ و... پيدا کرد و اينها واقعيت هاي عمومي در ساختار مديريتي کشور است. شکست در فوتبال آنقدرها هم سخت نيست. بازي است و قابل جبران. نهايتش سري مي شکند، بخيه مي خورد، خوب مي شود، از ياد مي رود. اما اگر همه چيزمان به همه چيزمان بيايد ...
* اعتماد
|